محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

747

مخزن الأدوية ( ط . ج )

مقدونس به فتح ميم و سكون قاف و ضم دال مهمله و سكون واو و ضم نون و سين مهمله . ماهيت آن : كرفس ماقدونى است كه فطراساليون نامند و در حرف الفا مذكور شد . فصل الميم مع الكاف مكهاره به فتح ميم و كاف و ها و الف و راى مهمله و ها آن را به نون به جاى را نيز گويند لغت هندى است . ماهيت آن : بيخ نباتى است هندى مشهور به تالمكهانه و در هند و بنگاله در غديرها كه تالاب نامند در ميان آن بسيار به هم مىرسد و گل و برگ آن شبيه به گل و برگ نيلوفر و بعد از كمى آب كه بيخ آن را به قدر چغندر متوسطى و پوست آن سياه خشن و در جوف آن خانه‌ها و در هر خانه تخمى مايل به تدوير و با پوست سياه رنگ اندك صلب . مغز آن سفيد اندك شيرين و قليلى لزوجت و كريه الطعم و آن را برآورده مىخورند در خامى و نازكى و پخته خشك آن را بريان نموده نيز مىخورند . طبيعت آن : گرم و تر . افعال و خواص آن : تازه آن مقوى بدن و باه و زياده كننده منى در مبرودين . مضر محرورين و خشك بريان كرده آن با غذاييت و حابس اسهال است . فصل الميم مع اللام ملح به كسر ميم و سكون لام و حا به فارسى نمك و به تركى دوز و به هندى لون نامند . ماهيت آن : جسمى سفيد است كه در آب گداخته مىگردد و داخل كل اطعمه كرده مىشود مگر در حلويات و آن اقسام مىباشد از معدنى و غير معدنى و معدنى آن حجرى و غير حجرى است . حجرى آن رطوبتى است كه از شكافهاى بعضى كوهها و مغاره‌ها و قعر آنها تراوش نموده منعقد و متحجر مىگردد و بهترين آن سفيد صلب صاف شفاف است كه اندرانى نامند و نمك لاهورى نيز از آن قبيل است و نيز از آن قبيل است آبى كه از بعض اراضى مىجوشد و يا به عنوان ترشح از رگهاى زمين تراوش مىنمايد و مادام كه در جاى خود است غير منجمد و متحجر نيست و چون از آنجا حركت دهند و به جاى ديگر برند مانند آنكه قريب آنجا حوضى كنند و آن آب را در آن بندند و چون زمانى بر آن بگذرد و هواى سرد بر آن وزد منجمد و متحجر گردد مانند ملح هر موزى و سانبهر و امثال اينها و ليكن اينها به سفيدى و صافى و شفافى لاهورى و اندرانى نيستند و نمك سانبهر اندك سرخ رنگ است و غير حجرى آن آب بعض چشمه‌هاى بعض اماكن است و آن را درياى نمك نامند كه به سبب تابش آفتاب و تأثير كواكب ديگر اطراف آن انجماد مىيابد و مانند قند مىباشد در انجماد و صلابت و وسط آن غير منجمد مايع است و هر چه در آن افتد به مرور ايام به سبب حرارت و حدت مستحيل به نمك مىگردد و هر يك از انواع املاح را به نامى مخصوص دارند چنانچه اكثر مذكور خواهد شد و حجرى آن در آب ديرتر گداخته مىگردد از غير حجرى و مسموع گشته كه در حدود كوهستهان شرقى بلاد پنجاب ما بين مضاف نكركوتهه معموره‌ايست كه على الدوام در آن مكان آتش از زمين آن ملتهب است و آن مكان معروف نزد هنود به جولامكهى است و بر در آن چشمه‌اى چند است مسطح كه آب آنها شور مانند نمك گداخته در آب است و مردم آن را در مطبوخات استعمال مىنمايند و اكثر هنود آن را بتركا به جاهاى دور مىبرند و در سالى يك مرتبه براى زيارت و پرستش از اطراف بعيده در آنجا جمع مىگردند و آن در كوه در موضع مسطحى واقع است و در آنجا عمارتى ساخته‌اند و شنيده شده كه پادشاه اورنگ زيب عالم‌گير كه پاس شرع بسيار منظور داشت تابه آهنى بسيار سنگين و كلان و ضخيم طيار كرده بالاى آن موضع گذاشته بود كه برآمدن آتش مسدود شود ليكن شعله آتش تابه را سوراخ كرده برآمد و هر چند سعى وجد و جهد نمود موقوف نگرديد قدرت كامله حق سبحانه جل شأنه براى عبرت شمه از آتش جهنم شعله تند سوزان براى ديدن مخلوقات آفريده ليكن كفار برعكس آن كرامات تصور نموده مىپرستند و نيز در كوهستان سمت مغرب آن نمكى كبود رنگ صلب متحجر اندك تلخ و تند كه به هندى كومه نامند به هم مىرسد آن را نيز نرم سوده در آب حل كرده استعمال مىنمايند و اين با تلخى است چنانچه ذكر يافت . طبيعت آن : در دويّم گرم و در سيّم خشك گفته‌اند و جهت مبرودين و هضم غذا و رفع ثقل معده و مفتح سده كبد و طحال و كشنده كرم معده و امعا و جشا آورد و رياح را دفع نمايد . مضر محرورين و گرده و مثانه و اسهال آورد و منى را رقيق گرداند ، مصلح آن با روغن تازه گاو و گاوميش و بز استعمال نمودن آنست . مصنوع آن نيز اقسام است قسمى آنست كه در سواحل بحر شور از هند گرفته تا بنگاله جابجا به عمل مىآورند و در مطعومات و مأكولات مدار اهل آن بلدان و نواح آنها تمام بر آن است و آن چنان است كه آب دريا را بر زمينهاى شوره زار بسته مىگذارند